حكيم قاينى
13
رسائل عرفانى وفلسفى حكيم قاينى
است بر آن وجه كه تغيير و تبديل بدان طارى نگردد و زوال و فنا را بدان راهى نيست و زمان احاطه بدان ننموده . و نيز به جاى خويشتن روشن كرده كه اجرام سماوي را نفوسى است كه به جرم آسمانها منطبع است و ايشان را ادراك است بدان جزويات كه به زير ايشان اندر است و اين ادراك موجب است گردانيدن آسمانها بر گرد ما . و نيز به جاى خويشتن درست كرده كه دانستن علت علت است دانستن معلول را ، چه حصول صورت مساوى علت از آن جهت كه علت منفك نتواند بود از حصول صورتي مساوى معلول و مرا ايدون « 1 » گمان چنين است [ هر ] كه تصور أطراف اين قضيه نمايد بدين معنى بگرود . و ديگر به براهين درست روشن كرده كه آنچه به زير آسمانها اندر است معلول است مر آنها را . و از اين سخنان لازم آيد كه صور كائنات جزويه به ذوات نفوس سماوي منطبع باشد و در آنجا مرتسم بود ، و لكن صور كليات روا نبود كه اندر آن نقش بندد ، چه به جزئى كلى اندر نبود ، بلكه صور كليات ، چنان كه اشاره بدان رفت ، به ذوات عقول مرتسم بود و صور جزويات به ذوات نفوس فلكى منتقش باشد . و شيخ كامل أبو على سينا را رأى و اعتقاد چنان است كه نفوس مجرده به اجرام سماوي آميختهاند ، آميزشى كه خسرو را به كشور ، و نفس مردم را به تن مردم است . و بدين آميزش ، كمالات آن نفوس به حركات غير متناهى آن اجرام از قوه به فعل مىآيد ، مثابت عقول را . و اين رأى نزد من درستتر است « 2 » ، و ايدون مرا اين گمان است كه سخن حكيم
--> ( 1 ) - ايدون ، اكنون . ( 2 ) - م ض : و مخفى نخواهد بود بر متتبع أصول شيخ كه شيخ در اجرام شريفهء سماويه به دو نفس قايل شده يكى نفس منطبعهء فلكى كه به منزلهء قوت خيال است در ما ؛ و ديگرى نفس مجرده كه تعلق أو به جسم فلكى مثل تعلق عاشق است به معشوق ، مانند نفس و بدن ما ( م ض ) . فالفلك ، الانسان الكامل المتعبد للاله الأعظم . و له بالاشراق المجدد الإلهي وجد دائمى و حركة دورية فهو الصوفى الحقيقي بمذاق العارفين تبصر ( م ض ) . و سمعت والدى رحمه اللّه يقول : نفوس الفلكية في اجرامها ككون الماء في اللؤلؤ قال : و قد انكشف لى ذلك في بعض الخلوات .